سوال؟
 
     
 
 
     
 
  اندر احوالات خانه و خانه تکانی
 
 

 

همیشه که رنج کشیدن بد نیست , هست ؟

منظورم همانا رنج خانه تکانی است . به خصوص برای مردان غیور خانواده که فریاد الامانشان حسابی بلند است . اگر از آن دسته خانواده هایی هستید که مرد خانه , کلن متوجه نمیشود که منزل کی تمیز است و کی کثیف , خوشا به سعادتتان و البته توقع همکاری و همیاری هم نداشته باشید , مگر اینکه سمبه ی پرزوری داشته باشید . اگر هم از آن دست خانواده ها هستید که خیلی همیارید و کبوتر عاشق و این حرفها ..... باز هم خوش به سعادتتان . چون قطعن همسر گرامی بدون حرف , در امر خطیر خانه تکانی , شما را تنها نمیگذارد  . اگر هم که کارگر دارید و کارگرتان , نیاز به کمک ندارد و کارش را بلد است که اول خوش به حال مرد خانه تان و بعد هم شما .

این روزها من , وقتی از جلوی منازلی رد میشوم که از بالکن و پشت بام فرش و پتو آویزان کرده اند , ناخودآگاه نیشم باز میشود . بک گراند این تصویر (همان پشت صحنه اما پشت صحنه ای که ببینیدش نه اینکه نبینیدش :) نشاندهنده ی  یک مرد نازنین است ,( البته , از همان مرهایی که احتمالن نقششان بر تخت جمشید کنده شده , شاید هم در بعضی کتیبه ها و آثار قدیم یافت بشود) , که پاچه های شلوار را بالا زده و با فرچه و جارو و تاید به جان فرش بینوا افتاده ( جای دایی جان فرش دوستمان خالی ) و حسابی خدمت گرد و خاک فرش , همراه با چربی , استکان چای , لیوان نوشابه و سس کچاپ یکسال جا خوش کرده , رسیده است . بعد هم فرش را آب کشیده و هن هن کنان فرش خیس و سنگین را آویزان کرده تا هوا بخورد و خشک شود . دستش درد نکند و تنش سلامت .

من که با تصور این صحنه کلی ذوق زده میشوم . نه به خاطر عید و بهار و خانه تکانی بلکه از تصور این همکاری رویایی .

یکی دیگر از صحنه های دوست داشتنی و بسیار عشقولانه به نظر من صحنه ای است که یک مرد عزیز و نظیف ایرانی لب پنجره ی بیرونی ایستاده است و چهارچنگولی سعی در حفظ تعادل خود دارد . البته نه چهار چنگولی کامل , چون با یک دست باید روزنامه یا کهنه را به شیشه بکشد و قطعن اگر فقط بخواهد خودش را نگه دارد , شیشه هرگز تمیز نمی شود . لابد میگویید عشقولانه اش کجاست ؟ عشقولانه اش خانم خانه است که خیلی با ظرافت و با یک دست پاچه ی شلوار آقا را نگه داشته تا ایشان خدای ناکرده سقوط آزاد نکند . یکی نیست بگوید خانم جان شما اگر بتوانی شوهرت را حفظ کنی که باید در اجتماع خطرناک این روزها , حفظش کنی :) ,( خودم میدانم از آن حرفها بودااا )  این یک دست شما زبانم لال هنگام سقوط آقا , خیلی نگه دارد همان شلوار آقا را برایتان نگه میدارد . البته فکر میکنم خود آقا هم این را میداند , اما خوب به عنوان قوت قلب بد نیست یک پاچه ی شلوارش را در اختیار خانم قرار بدهد .

البته مردان ایرانی از قدیم الایام آن طور که نوشته شده و سینه به سینه از مادر به دختر انتقال داده شده است , به غیر از شستن فرش و پاک کردن شیشه های بیرونی منزل , زدودن گرد و خاک از بالای گچ بری دیوار و کابینت , پاک کردن لوستر , پایین آوردن پرده و همچنین نصب آن به صورت نمناک که چروک نشود , مرتب کردن انباری یا زیرزمین , مرتب کردن کمد خودش که همانای کمد آقای ووفی را در جیب چپش میگذارد و البته کشوی جورابهایش , مرتب کردن چمدان یا کمد اسناد و مدارکش , جابه جا کردن مبل و تلویزیون و میز و بوفه , بیرون آوردن یخچال و ماشین لباسشویی از جای همیشگی و البته جا زدن آنها در جای خود و مهمتر از همه شستن دیوارهای حمام و دستشویی و انتهای همه شستن خودش و فرزند دلبندش , هیچ کار دیگری ندارد و این همان ظلم جنسیتی است که در حق زنان ایرانی شده است .

زنان ایرانی مدیریت تمام آن صحنه های بالا که برای همه آشنا است را به عهده دارند . منتها خوب میدانیم که این روزها کسی با یک بار گفتن و شنیدن , زیر بار این اعمال نمی رود . برای همین بانوان گرامی اگر در یک روز تعطیل از 5 صبح شروع کنند به اجرای برنامه و گوشزد کردن اوامرشان , شاید این پروسه طی 12 تا 16 ساعت ,  به پایان برسد .

خواهران و دوستان عزیزم , فراموش نکنید ,  قطعن و بدون شک با گفتن عزیزم پرده را پایین می آوری ؟  , هیچ پرده ای پایین نمیاید که هیچ , تازه شاید کلمه ی هییییییس را هم پاسخ بشنوید , چون حواس مرد خانه یا در لپ تاپ است یا فیلم تلویزیون . پس بهتر است از وادی سوالی و درخواستی خارج شوید و وقت خود را هدر ندهید . از همان اول با جمله ی دستوری اما کمی لطیف شروع کنید که عزیزم پرده را پایین بیاور , قطعن همسر محترم وقتی چهار چشمی در جعبه ی جادو غوطه ور هستند , دلیل اینکه شما چرا همچین درخواستی دارید را نمیدانند , پس اصلن مکث نکنید و اگر سه دقیقه گذشته و هنوز کسی بالای نردبام نرفته ,  امر خود را دوباره با توضیحات بیشتری تکرار کنید عزیزم پرده را باز کن , میخواهم بشورم , خیلی کثیف است . فکر میکنید همسر شما تکان میخورند ؟ اگر میخورند که خوب , خوش به حالتان , اما اصولن تجربه به من میگوید همسر عزیز در حد جابه جا شدن یا خواب رفتن عضله ی پا یا دستشان تکان میخورند . اولین جواب هم در این اندازه است که , ااااا برای چی بشوری ؟ اون که تمیزه . بی خیال . بی کاریااااا .

اگر اینجای کار صدایتان کمی بلند شود و لحنتان تغییر کند , کل جریان خانه تکانی را باخته اید و عید با درد و ورمی را میگذرانید . پس صبح را با یک آرامبخش و حتا نصف ترامادول شروع کنید که خودتان داخل تله , گیر نکنید و آقا موشه فرار کند . (دور از جان برادران و دوستان محترم ) در کمال آرامش توضیح دهید که اصلن بیکار نیستید و این پرده در معرض دوده و غبار سایپا و ایران خودرو بوده و حسابی تغییر رنگ داده و کثیف است و البته وقتی شسته شود معلوم میشود که چه افتضاحی بوده است  . میدانم که این توضیحات خیلی زیاد است اما چاره ای نیست . قطعن جواب خواهد داد . بهتر است برای تشویق , خودتان نردبام را جلوی پرده ی مربوطه بگذارید . اما مرحله ی دوم خیلی مهم است , نباید اجازه دهید همسر عزیز دوباره ولو شوند , چون جمع و جور کردنشان خیلی زمان میبرد , قبل از اینکه بنشیند , همانطور که پرده را داخل ماشین لباسشویی میکنید , بگویید بوفه یا تلویزیون یا هر وسیله ی دیگر را جابه جا کند و وقتی مرد نازنین مشغول ور رفتن با سیمهای پشت سیستم است تا آن را جابه جا کند , شما زحمت آوردن ابر و رایت و نردبام را برای پاک کردن لوستر بکشید . میتوانید به عنوان استراحت همانطور که پشت تی وی را جارو میکنید و آن را گردگیری میکنید برای همسرتان که بالای نردبام است یک قصه ی خاله زنکی تعریف کنید . از یکی از جریانات محل کار یا فامیل . قطعن الان وقت بدگویی پشت فامیل خودش نیست , یادتان که هست شما فعلن نیاز به حمایت دارید ......

باقی کارها را هم خودتان برنامه ریزی کنید . من که نباید همه چیز را بگویم ... البته یک پست توصیه ای هم در مورد خرید مایحتاج منزل در شب عید مینویسم .

خانه تکانی ما هم بد نیست , دست دوستان را میبوسد . چند روزی است درگیریم .البته همسر عزیز ,  آقا بالاسر نازنین و پدر خانواده هم   در حد زدن یک پرده ی اطاق خواب درگیر بوده اند و البته باغچه را هم مرتب کرده اند ,  گاهی هم این سوال را پرسیده اند که پس کی جمع و جور میشوید , اما خوب بس که مشغولند و مشغولیم خیلی پیگیر نمی شوند :)

یادتان هست ما یک احوالات زن و شوهری نقل کرده بودم , که سیم جارو برقی جمع نمی شود ؟ , خواستم بگویم هنوز جمع نمی شود .... یادتان هست گفته بودم دل و جگر پریز بیرون است , خواستم بگویم جا روزنامه ای دیوار هم پیچش هرز شده و دیگر نمیشود از آن به عنوان جای روزنامه استفاده کرد , چون در جا سقوط میکند و از آنجا که دلمان نمیخواهد 4 سوراخ گنده را به نمایش بگذاریم و البته آبروی آقا بالاسر عزیز را ببریم , جای روزنامه را با حمد و ثنا و فوت فراوان به پیچها آویزان کرده ایم و از آن حظ تابلویی میبریم یعنی به چشم تابلو به آن نگاه میکنیم نه آهن پاره ای به نام جاروزنامه ای سابق .

کمی خود را از فضای اجتماعی و سیاسی دور کرده ام . به نظر میاید,  فضای وبلاگی دچار یک نوع افسردگی و سرخوردگی شده است . دوستان عزیزم همه خسته ایم . سال بدی بود , اما , میتوانست بدتر هم باشد . در آستانه ی سال نو باید به تمام تیرگی اطراف نیشخند بزنیم . این سیاهی حق ما نیست . ما سبزیم . سبز میمانیم . سبزی را هدیه میدهیم , باور کنیم که روشنی نزدیک است . روشنی در قلبمان و سوسوی چشمانمان است . 

ایام همواره به کام

 
 
سلام.آیا میشود بصورت تلفنی در مورد نوزاد سندرم داون از شما یا همسر گرامیتان راهنمایی گرفت.بسیار ممنون خواهم شد.
نویسنده : علیرضا
سلامممممممممممم:)
سال نو مبارک آرزوی نازنین.. سالی پر از شادی و سلامتی داشته باشی دختر:)
نویسنده : سلانه
1- ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی، چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی، خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی. رسیدن سال نو و بهار را شاد باش می گویم و برای شما و خانواده محترم آرزوی شادی در سال نو دارم.
2- شک نکید عاقبت، این ملت و همه ملت ها روی آزادی را خواهند دید این یک سنت الهی است اما کمی زمان می خواهد. اندکی صبر، سحر نزدیک است
نویسنده : پدر نیکا
تمام مدتی که میخوندم نیشم تا بناگوش باز بود!!!!انگار که حکایت همه خانمها همینه و حکایت همه آقایون همان!مخصوصا" اون تعریف کردن یه حکایت خاله زنکی برای چیر کردن آقای بدبخت!ای مرد ایرانی بدبخت بی نوا که چیزی به نام کمر درد و پادرد و ترس از ارتفاع!! و خستگی و اینا اصلا" در وجودش نباید رخنه کنه !
نویسنده : امیر
   
  يكشنبه 16 اسفند , 09:24  
 
 
 
 
 
لینک دوستان  
عاطفه -
سیب گاز زده -
علی رجایی -
لیدی مارمالاد -
بدون چتر -
اورنا -
بچه های خط -
حزب جوانان زیر آفتاب -
همسفر -
درددلهای شبانه -
یک آقازاده -
خاطره نویس -
باران در دهان نیمه باز -
کافه ناصری -
پور پدر -
عامه پسند -
زن زمینی -
رویا -
شهد شیرین شکر -
آجر پاره -
بایرامعلی -
فرنگی -
استامینوفن -
دستنوشته ها -
از زندگی -
افکار -
دست نوشته های رکسانا -
دلتنگیها -
احسان شریعتی -
نم نم -
حسین پاکدل -
نامه های ایرونی -
فروغ -
لانگ شات -
آلوچه خانوم -
الیزه -
ملا حسنی در کانادا -
غربتستان -
زن نوشت -
باغ بی برگی -
موج -
 
  درباره گلها | قدیمهای گل گلی | ارتباط با گلی | لینک دوستان | سندرم داون | پرسش و پاسخ  
  اطلاعات پزشکی درمانی | اطلاعات و اخبار پزشکی | ویژه ها | امروز من | امروز سهیل  
Powered by Arvan Arad Co.