سلام علیکم .
عید غدیر بر شیعیان محترم و محترمه مبارک باشد .
لفظ شیعه برای من و امثال من , قبای بزرگی است که بر تنمان لق میزند , منتها چه کنیم از روز اول مفتخر به پوشیدن این قبا بودیم و همان لحظه ی نخست که طبق سنت , بعضی را با تربت و بعضی را بدون تربت , کام , باز کردند , عنوان را هم بر گردن آویختند , بدون آنکه حتا لحظه ای تصور کنند , این کودک چقدر لایق این عنوان هست و تا چه زمان خواهد بود ؟
همین عنوان که مایه ی مباهاتمان است و شاید پشتیبان ذهنی اشتباهاتمان , عنوانی که اعتماد به نفس دروغین را به ما بخشید و تذکره ی ورود به بهترین نقطه ی بهشت را هم زیرسر مبارکمان گذاشت , که مبادا آب در دلمان تکان بخورد و احیانن روزی به خود بیاییم که درست است , شیعه هستیم و بهترین امت پیامبر , اما ما برای این لقب چه کرده ایم که این همه از آن طلب داریم ؟!
قصدم از لفظ شیعه گفتن , پرداختن به اعمال عبادی و دینی خاص آن , نیست . دست کنار پهلو نماز خواندن و تا هنگام اذان مغرب روزه نگاه داشتن و وضوی خاص گرفتن , به زیارت رفتن و دوره کردن مفاتیح , نیست . قصدم از شیعه گفتن , آدمیت است . آزادگی است . جوانمردی است . نان به نرخ روز نخوردن است . پشت پا نگرفتن و فریب ندادن است . توجیه نساختن و ادعاهای عجیب , ردیف نکردن است .
اینجا که خیلی شعار نداده ام , این بار می خواهم شعار بدهم بلکه یک نفر , هم شعارم بشود . پیوسته در مناسبتهای مذهبی قلت میزنیم , از اعیاد ریز و درشت و شناخته شده تا عزاداریهای منسجم و رنگارنگ ! جعبه ی شیرینی و لباس مشکی , مشخصه ی شیعه بودنمان است و بس . ( اگر شما اینگونه نیستید عذرخواهی من را بپذیرید و همین الان صفحه را ببندید , بنده هستم و تا آخرش خواهم گفت )
بنده اینجا به عنوان یک شیعه ی شناسنامه ای , نه از اعمال دینی , بلکه از نمود اعمال انسانی ام متاسف و شرمسارم . بنده به عنوان یک شیعه ی مسلمان , بارها در آینه خود را دیده و زن مسلمان نالان را با کودک بیمارش ندیده ام , بارها زخم کودکم را با قربان صدقه رفتن , بسته ام , اما کودکان زخمی همشهری را ندیده ام . هر ماه با چنگ و دندان مبلغ هنگفتی را خرج کودک سندرم داونم کرده ام و تمام کمبودهای او را با جان کندن و پول پرداختن , پر کرده ام, اما کودک سندرم داون چهارده ساله ای که با بیماری قلبی دست و پنجه نرم میکند و هنوز حتا یک کلام حرف نمی زند را نه دیدم و نه شناختم ... من واجب میدانم , در این شب بسیار فرخنده و مایه ی مباهات مسلمین شیعه , از این لقب پر افتخار استعفا دهم , تا اگر بار دیگر مانند امشب در میدان تجریش , نوجوان 16 ساله ای را دیدم که در این سرما , روی زمین نشسته و دلنوازترین آهنگ سنتور را مینوازد , از خودم شرمنده نشوم و خودم را در لباسم پنهان نکنم !
یا اگر احیانن , یک اسکناس ناچیز کنار سنتورش گذاشتم از دیدن چشمان بی فروغش از انسانیتم , احساس تهوع کنم ! چه برسد به لفظ شیعه که نمی دانم به کجای روح و روان نامتعادلم , آویزانش کنم !
شیعه یعنی وعده ای با نان جو ؟
خیر . شیعه یعنی کاملترین ولیمه ی حج در بهترین سالنهای تهران برای قبول افتادن حج تمتع , شیعه یعنی زیباترین ولیمه های تولد در زیباترین رستورانهای کودک پسند . شیعه یعنی رنگ در رنگ , طعم در طعم , حرف در حرف , راحتی در راحتی , بی قید , بی بند , بی افسار , بی حصار , .....
شیعه امشب , برای من به معنای شرمندگی است . به معنای بیزاری است . به معنای نفهمیدن و درک نکردن و غافل بودن , از تمام خصلتهای بارز انسانی است . به معنای خجل بودن از همه ی تحسینها و تشویقها است .
دلم تنگ است , از دست خودم و تمام القابی که با آنها زندگی میکنم , خسته ام . پیله ی رنگینی که به دورم بسته شده است , تنگ شده و بال رنگارنگی هم ندارم که به پشتیبانی اش , پیله را پاره کنم و بیرون بیایم . شجاعت مواجه شدن با دنیای بیرون از پیله را ندارم .
.............................................
عید غدیر به مناسبت خانواده ی سادات داشتن , پذیرای دوستان هستیم , از صبح اول وقت یعنی همان 12 ظهر . عیدی هم داده می شود , اما قبل از آن درخواست میکنیم , با مبلغی در حد یک کیلو شیرینی یا دو کیلو میوه با وبلاگ امیرخان تماس بگیرید و حداقل این ماه خانواده های نیازمند را پربارتر کنید .
|